یک هفته ای می شود که کابلم!
سفر که خدا را شکر به برکت نفوذ تکنولوژی هوانوردی در ملک غریبان چند ساعتی بیشتر طول نکشید و همصحبتی یک دوست خوب (جناب استاد وقار از اساتید ابن سینا) نیز مزیدی بود بر کوتاه نمودن راه!
برای من که وارد مرحله جدیدی از تجربه کردن اولین ها شده بودم حتی همین طیاره سواری هم همراه بود با لذت.
از میدان هوایی نیز با همراهی همسفر نیکوی خود سوار بر موتر موسسه یک راست راهی موسسه تحصیلات عالی ابن سینا شدیم. نیک مقصدی بود به عنوان اولین مقصد در کابل. در بین راه نگاهم اولین تصاویر از کابل را ضبط می کرد و به مرکز پردازش می فرستاد. مرکز پردازشی که هیجان و تعجب امانش را بریده بود.
بعد از دیدار دوستان خوبی من جمله دکتر سردار محمد رحیمی، محمد حسین محمدی، خانم دکتر لطفی، مجتبی رسولی، زینب حسینی (این دو آخری خوشحالترینها بودند) و رفتن به دفتر رئیس موسسه جناب دکتر احمدی که به راستی از پیشروان جماعت است خبر شدم که همان شب شرکت عمران ضیافت افطاری دارد.
به همراه جمعی از اساتید ابن سینا راهی شدیم. از آنجا که حاضرین محفل اکثرا از فارغ التحصیلان ایران بودند در نگاه اول خاطره گردهمایی های دانشجویی را برایم زنده کرد. در آنجا دوستانی چون دکاتر طاهر رضایی و ناصر محقق، حسین اعتمادی، جواد محقق، ابراهیم جوادی، ایوب علوی، مظفر خاوری، عظیم کربلایی، نسیم انصاری و تعداد معتنابهی از دوستان قدیم دیگر را که مجال ذکر نام نیست دیدم.
اتفاقی بود خجسته برای من. چرا که طبق روایات متواتر، دیدار دوستان در اینجا به سادگی امکان ندارد چرا که هر کدام از دوستان خدا را شکر مشغولیتی دارند و فرصت کم.
همه خوش بودند و خرم و دماغها چاق و این مرا صد چندان خشنود می ساخت چرا که در دوران دانشجویی که این دوستان را دیده بودم با اقتضائات همان دوران روزگار سپری می کردند.
ظریفی هم از جمع بعد از اینکه فهمید من تازه امروز آمدم و سر افطار شرکت عمران رسیدم گفت "خسورمادر تو خیلی تو ره دوست داره"
این داستان ادامه دارد....
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم شهریور 1390ساعت 0:0  توسط ابراهیم جعفری
|
يا رب از ابر هدايت برسان بارانی پيشتر زان كه چو گردی ز ميان برخيزم
یا به قول خودمانی ترش خدایا راه راست را به سوی ما کج کن!
+ نوشته شده در یکشنبه دوم مرداد 1390ساعت 16:53  توسط ابراهیم جعفری
|
خوابگاه نشینان خوش نشین

خوابگاهی عجیب و تک داریم
در بدنسازیاش خرک داریم
پولدار و فقیر یکسانند
از همه قشر و هر دهک داریم
روز و شب در تلاش بیوقفه
کشت تدریجیِ کپک داریم
تا که ثابت کنیم این شدنیست
طرح گنداندنِ نمک داریم
تا مگر ظرفها تمیز شود
مته، سمباده، کاردک داریم
در کمدهایمان به جای کتاب
تیغ اصلاح، کش، پفک داریم
غالباً در نماز آخر وقت
هر دو رکعت سه بار شک داریم
در نمکپاشمان مربا و
در شکرپاشمان نمک داریم
روی بالشتهایمان لپ تاپ
زیر بالشتها تشک داریم
فیسبوک است شمع محفل ما
ما که ویندوز یا که مک داریم
روز و شب حرف میزنیم فقط
تا که ثابت کنیم فک داریم
تا بخندیم بیجهت با هم
روی دیوارها ترک داریم
شاممان لوبیای سحرآمیز
قصهها با جناب جک داریم
از قضا سلف جمعه تعطیل است
پس غذا سوپ جو پرک داریم
این «غذایا» که توی یخچال است
صاحبش کیست؟ ما که شک داریم...
وامها چون که میشود واریز
با غذا دائم ایستک داریم
آخر ماه بعد هر وعده
چای جوشیده خنک داریم
در آسانسور به لب دعای سفر
«ربی انی اتوب لک» داریم
شتر مرگ ساکن اینجاست
چشم بیهوده بر کمک داریم
هفتهای هفت بار pes داریم
حمله داریم، هافبک داریم
تخته، پاسور و مثلهم هرگز...
منچ داریم... بادکنک داریم...
عاشقیم اکثراً، بنابراین
شعر داریم، نیلبک داریم
عاشقی شغل مطمئنی نیست
دو سه معشوقه یدک داریم
طبق «اصل بقای عشق» اگر
نازنین رفت، روشنک داریم
آری اینگونه است «اوضا»مان
گوییا خانه در درک داریم
بیخودی نیست آخر هر ترم
یک سبد نمرههای تک داریم...
سعید طلایی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 12:46  توسط ابراهیم جعفری
|
من نميگويم که عاقل باش يا ديوانه باش گر به جانان آشنايي از جهان بيگانه باش
گر سر مقصود داري مو به مو جوينده شو ور وصال گنج خواهي سر به سر ويرانه باش
گر ز تير غمزه خونت ريخت ساقي دم مـزن ور به جاي باده زهرت داد در شکرانه باش
چون قدح از دست مستان مي خوري مستانه خور چون قـدم در خيل مردان ميزني مردانه باش
گر مقام خوشدلي ميخواهي از دور سپهر شـام در مستي، سحر در نعرهي مستانه باش
گر شبي در خانه جانانه مهمانت کنند گول نعمت را مخور مشغول صاحب خانه باش
يا به چشم آرزو سير رخ صياد کن يا به صحراي طلب در جستجوي دانه باش
يا مشامت را ز بوي سنبلش مشکين مخواه يا هم آغوش صبا يا هم نشين شانه باش
يا گل نورسته شو يا بلبل شوريدهحـال يا چراغ خانه يا آتش به جان پروانه باش
يا که طبل عاشقي و کـوس معشوقي بزن يا به رندي شهره شو يا در جمال افسانه باش
يا به زاهد هم قدم شو يا به شاهد هم نشين يا خريدار خزف يا گوهر يک دانه باش
يا مسلمان باش يا کافر، دورنگي تا به کـي يا مقيم کعبه شو يا ساکن بت خانه باش
يا که در ظاهر فروغي ذکر درويشي مکن يا که در باطن مريد خسرو فرزانه باش
ناصرالدين شه که چرخش عرضه ميدارد مدام شادکام از وصل معشوق و لب پيمانه باش
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 22:56  توسط ابراهیم جعفری
|
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم فروردین 1390ساعت 19:0  توسط ابراهیم جعفری
|
دوستان نهايت گرام
سال نو بر شما مبارك
دعايي دانشجويي براي سال جديد:
خداوندا امسال را سال معدلهاي بالا، مقالات چاپيده، پايان نامه هاي دفاعيده، پروپوزال هاي مصوب و ... براي دانشجويان ما قرار بده!
آمين
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 13:38  توسط ابراهیم جعفری
|
به نام خدا

به مناسبت
هیجدمین سالگشت فاجعهی افشار و ادای احترام
به روح بلند شهید استاد عبدالعلی مزاری،
شهدای افشار و تمام شهدای مظلوم افغانستان،
جمعی از دانشجویان و فرهنگیان مهاجر به
نمایندگی جامعه دانشجویی و فرهنگی مهاجر
در منزل شهید استاد عبدالعلی مزاری حضور
یافتند. در این دیدار، حضور ارزشمند نمونهی
صبر و شجاعت، مادر رهبر شهید در کنار بانو
زینب مزاری و آقای حسن مزاری معنویت خاصی
را به جمع بخشیده بود. جمعی که انتظار چنین
فضای معنوی و صمیمانهی را انتظار نداشتند.
تلاوت قرآن مجید، معنویت مجلس را دو برابر
کرد. پس از آن یکی از دانشجویان با این سخن
که شهید مزاری پدر معنوی همهی ماست و ما
برای تجدید عهد و میثاق آمدهایم تاکید
کرد که وظیفهی همهی ما است که پاسدار
راه و مرام رهبر شهید باشیم. همچنین بخشی
از برنامههای این دیدار، خوانش متن ادبی-
حماسی، خاطرات از روز 22 دلو 1371، شعرخوانی
و... بود، در ادامه یکتن از دانشجویان ضمن
ارادت قلبی خود به رهبر شهید، در سخنانی
یادآور شد که حفظ مرام و اندیشهی رهبر
شهید وظیفهی همگانی است و چون رهبر شهید
از دامن يك تربيت ديني پا به عرصه مجاهدت گذاشته و خود شخصيتي ديني بوده است به جاست كه ريشه هاي حركت انقلابي و عدالتخواهانه وي را در اين مضامين جستجو نماييم و در تبليغ و ترويج اين نكته كليدي كوشا باشيم. در پایان هم یادگار
رهبر شهید بانو زینب مزاری ضمن خوشآمد
گویی گفت: راه پدرم، راه تمام مردم است و
این مردم است که باید راهش را ادامه بدهند.
من کوچک بودم و لیاقت درک حضور پدرم را نداشتم
ولی از دوستان نزدیکش بسیار شنیدهام که
میگفتند: پدرم نسبت به سرنوشت مردمش بسیار
حساس بود و همانقدر هم تعصب شديدي نسبت
به بيت المال داشت. همیشه سعي ميكرده که
از بیتالمالی كه در اختيارش بوده در امور
جهادي و فعاليتهاي سياسي به مصرف برساند.
امروز بازهم جای تقدیر است که جمعی به یاد
افشار است و این یعنی زنده نگهداشتن راه
پدر شهیدم. آقای حسن مزاری هم در این دیدار
گفت: خوشحالم که امروز جامعهی علمی ما
شخصیتهای برجستهای از مردم ما دارد،
امروز سلاح ما قلم ماست. اگر یکروز با اسلحه
دفاع میکردیم، امروز با قلم دفاع میکنیم.
آرمانها و اهداف دانشجویان ما امروز همان
آرمانها و اهداف رهبر شهید ماست. پایان
بخش این دیدار معنوی و صمیمانه، ذکری صلواتی
بود که نمایندگان دانشجویان و فرهنگیان
مهاجر، به روح بلند رهبر شهید و شهدای مظلوم
فاجعهی افشار نثار کردند.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 18:42  توسط ابراهیم جعفری
|
اين عدد به نظر مي آيد عددي تاريخي است آن هم بيست دو و دويي كه حول حوش قلب زمستان تپشهايي تاريخ ساز ايجاد كرده و مي كند.
روز بيست و دوي بهمن براي ملت ايران سرآغاز فصل نويني در تاريخ تحولاتشان است كه به راستي امواج انفجار انقلابي آن روز هنوز هم قابل رديابي است پس از سي و دو سال!
اما براي شيعيان افغانستان اين روز (بيست و دوم دلو) گره خورده با صحنه هايي است كه ديدن هر باره آن يا مرور خاطره آن دردي كهنه را به قدمت تاريخ زنده مي گرداند.
در اين حواشي هم مصريها شگفتي آفريني را چالان كرده اند!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت 23:7  توسط ابراهیم جعفری
|
بعد از دو ماه دوباره ....
داستان ناراستان مملكت ما هم عجب حكايتي شده؛ كلي مفرح ذات است!
آن از حكايت جنابان نانجيب رقيب رفيق در سياه بازي انتخابات رياست جمهوري (منظور افغانستان است خواهشا اشتباه نشود)
اين از هزار و يك شب پارلمان بي بديل و البته تاثير!
بزكشي مجلس سنا را هم كه اضافه كنيم مي شود نور علي نور!
در اين ظلمات آخر الزمان كمي آتش بازي لازم است كه خوب سهم عمده اش افتاده گردن جهنم نشينهاي دنيا!
اين انتخابات رئيس پارلمان هر چقدر كه به تعداد مرتبه اش افزوده شود هيچ چيز را كه نشان ندهد اين را نشان خواهد داد كه دست اندر كاران و ظريفان مملكت ما چه از لحاظ كميت و چه از لحاظ كيفيت در زمينه زد و بند و بازيهاي سياسي به چه مقدار رشد داشته اند.
شايد به خاطر اين كه به شدت مشغول مشق مكتب سياست هستند همه، اوضاع مملكت چنين است. كسي ديگر وقت نمي كند به پيشرفت اوضاع مملكت و حل مشكلات اساسي مردم فكر كند.
در مورد اوضاع پارلمان هم من چند پيشنهاد دارم:
1- در بازي فوتبال اگر تيمي نتوانست در نيمه اول و نيمه دوم و نيمه اول وقت اضافه و نيمه دوم وقت اضافه و ضربات پنالتي بر ديگري فائق بيايد چه مي كنند؟ خوب اينها هم بروند يك مدل سياسي از همان را اجرا كنند البته با در نظر گرفتن اين كه افغانستان به سازمان تجارت جهاني ملحق شده و بايد حق مالكيت معنوي فدراسيون فوتبال (فيفا) را هم پرداخت كنند!
2- در حدود دويست سال پيش در كشورهاي ديگر (اين عدد به خاطر تشابه موقعيت فعلي ما نسبت به آن وقتهاي آن هاست) براي حل مشكلاتي اين چنين از يك قانون تا حدودي خشن، به نام دوئل استفاده مي كردند. بدين شكل كه به سبكهاي مختلف دو يا چند نفري كه ادعا داشتند بايد در جدالي رودر رو آن ديگري را از پاي در مي آورد و برنده دوئل مي شد همه كاره!
3- اصلا به نظر مي رسد اين پارلمان در طول دوره كاري خود يك كار درست انجام بدهد كلي خير كرده. آن هم اين كه معلوم كند كه در دوره هاي بعد رئيس پارلمان چگونه انتخاب شود. نكته مهمي كه در اينجا نهفته است اين است كه سر توبره را محكم ببندند كه كسي نتواند كم و زياد كند محتويات قانوني اش را!
4- يك پيشنهاد كاملا عملي كه مي شود داد اين است كه با كمي گذشت از جانب بعضي از وكلاي دلسوز مي توان مقرر كرد كه به طور گردشي هر نماينده در يك روز از سال حق رياست پارلمان را خواهد داشت. كه به نظر مي رسد اگر عملي شود روي هر چه كشور مدعي دموكراسي است كم مي شود.
دوستان مي توانند در تكميل اين پيشنهادات كمك نمايند.
بد معضلي است خداييش!
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم بهمن 1389ساعت 18:35  توسط ابراهیم جعفری
|
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 22:38  توسط ابراهیم جعفری
|